حاج ملا هادي السبزواري

114

شرح مثنوى

زفاف : در لطف ، كه واضح است . و در طرف قهر ، استعارهء تهكميّه است . و مىشود به راء مهمله باشد ، جمع رف ، به معنى طاق بلند و تختگاه و سكَّو . و هر چند الان جمع رف ، رفوف در نظر است . ( ( 2628 ) ) كرّ امل را دان كه مرگ ما شنيد * نقل خود نشنيد و مرگ خود نديد ن 512 17 - ك 178 43 مرگ خود نديد : چه ، طول أمل دارنده آرزو دارد كه باشد در دنيا تا بيشتر كامرانى كند ، و پسرش را داماد كند ، و دخترش را عروس ، به محض حظوظ دنيويه . با آن كه : آبى كه به روزگار بندد كيمخت گاهى پسرش نام نهى گاهى دخت ( ( 2629 ) ) حرص نابيناست بيند مو به مو * عيب خلقان و بگويد كو به كو ن 512 18 - ك 178 43 عيب خلقان : عيب بينى از حرص است . چه ، حرص دارد بر عيب جويى و بر دنيا و مرغوب بينى . ولى مرغوبات حبابآسا و بىبنا و بىبقا كه بشكن بشكن است اينجا . پس چون اينها را دوست دارد ، دارندگان اينها را دشمن دارد . چه ، محبوبش در نزد ايشان است . ( ( 2643 ) ) از پى اين عاقلان ذو فنون * گفت ايزد در نُبى لا يعلمون ن 513 10 - ك 179 6 ايزد : در قرآن فرموده : * ( لا يَعْلَمُونَ ، يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا 30 : 6 - 7 . ( 1 ) نمىدانند علم توحيد و علم اسماء را ، و مىدانند علم دنيا را كه موضوعش امور دنيويه است از جهت دنيويّت . كه همىدانم يجوز و لا يجوز خود ندانى تو يجوزى يا عجوز ( ( 2651 ) ) اين روا و آن ناروا دانى و ليك * تو روا يا ناروايى بين تو نيك ن 513 18 و 17 - ك 179 10 يجوزى : يعنى تجاوز مىكنى . و در اوّل ، يمكن و لا يمكن بود . « اين روا . . . » : كه فرموده ، معنى بيت قبلش باشد . ( ( 2654 ) ) جان جمله علمها اين است اين * كه بدانى من كيم در يوم دين ن 513 21 - ك 179 12 كه بدانى من كيم : چه ، علمها يا فرمان خدا شناسى است - چه فرمان طريقت ، چه فرمان شريعت - يا خود شناسى است ، يا خدا شناسى است . چه ، علم معاد در خود شناسى منطوى است .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء روم آيهء 7 . .